الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

590

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كه إبراهيم بن ادهم از كوه فرود آمد ، پرسيدند : از كجا آمدى ؟ گفت : از انس با خداى - عز و جل . و آن بدان است كه توحش « 272 » از غير خداى ملازم انس است با خداى ، بلكه هر چه از خلوت مانع شود از آن ، تو را گران‌تر چيزها بود بر دل . چنان كه آمده است كه موسى - عليه السلام - چون پروردگار با وى سخن گفت ، مدت دراز سخن كسى از مردمان نشنيدى كه نه غثيان بر وى غالب گشتى . چه دوستى شيرينى سخن محبوب و شيرينى ذكر او اقتضا كند و آن شيرينى غير او از دل بيرون آرد . و براى آن يكى از حكما گفت در دعاى خود : اى كسى كه مرا با ذكر خود انس بخشيدى و از خلق خود مستوحش گردانيدى . و حق تعالى داود را - عليه السلام - گفت كه به من مستأنس باش و از غير من مستوحش . و رابعه را گفتند : اين منزلت به چه يافتى ؟ گفت : به ترك ما لا يعنى و انس به حق تعالى . و عبد الواحد بن زيد گفت بر راهبى بگذشتم ، گفتم : اى راهب ، تنهايى تو را خوش آمده است ؟ گفت : اگر حلاوت تنهايى بچشى ، از نفس خود مستوحش شوى سوى تنهايى ، و تنهايى سرمايهء عبادت است . گفتم : كمتر چيزى كه در تنهايى يا بى چيست ؟ گفت : راحت از مدارات مردمان و سلامت از شر ايشان . گفتم : بنده حلاوت انس كى چشد ؟ گفت : چون دوستى صافى شود و معاملت خالص گردد . گفتم : دوستى كى صافى شود ؟ گفت : چون انديشه‌ها يك انديشه گردد در طاعت . و يكى از حكما گفت : شگفت از خلايق ، چگونه از تو بدلى خواستند ! شگفت از دلها ، چگونه با غير تو انس گرفتند ! سؤال علامت انس چيست ؟ جواب بدان كه علامت خاص او دلتنگى است از معاشرت مردمان و ستوده شدن از ايشان و انس گرفتن و مولع شدن به شيرينى ذكر . پس اگر مخالطت كند چون منفردى باشد در جماعت و مجتمعى در خلوت و غريبى در حضر و حاضرى در سفر و شاهدى در غيبت و غايبى در حضور و مخالط به تن و منفرد به دل و مستغرق به شيرينى ذكر . چنان كه على - رضى اللّه عنه - در صفت ايشان گفت كه ايشان قومىاند كه به حقيقت كار رسيده‌اند و به روح يقين پيوسته ، و نرم شمرده آن چه متنعمان گذاشته ، و انس گرفته با چيزى كه جاهلان از آن مستوحشند ، با دنيا به تن‌ها صحبت كرده و جانهاى ايشان معلق به محل اعلى ، ايشان خلفاى خدايند در زمين و داعيان دين او . اين است معنى انس با خداى ، و اين است علامت و شواهد آن . و بعضى متكلمان انس و شوق و محبت را منكر شده‌اند ، چه پنداشته‌اند كه او دليل است بر تشبيه . و جاهل‌اند كه جمال مدركات بصاير كامل‌تر از جمال مبصرات « 273 » است ، و لذت شناخت

--> ( 272 ) توحش ، دور شدن از مردم ، انس نداشتن . ( 273 ) مبصرات ، ديده شده‌ها به وسيلهء حواس .